بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئينه بينايان 48
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
« و من اشار اليه بالمعرفة كفر » كسى كه اشاره كند بسوى او بسبب معرفة كافر مىشود چنانچه در اشاره به معرفت حقيقت فرمود و كفر اينجا پوشيدن روى حق است زيرا كه مشير با اشاره اثبات خود را مىكند و با وجود و پندار مشير ، معرفت حاصل نمىگردد پس اين كس روى حقيقت را پوشيده و در معرفت حجاب نيست و خود اشاره حجاب است . قوله ق « فهلاك اهل الاشارة من وجهين » پس هلاك اهل اشاره از دو وجه است « فى الإشارة الى المفهوم قبل الإشارة » يكى در اشاره بمفهوم قبل از اشاره است كه مراد از مفهوم معلوم است يعنى آنچه با علم اشاره مىشد و معلوم بود قبلا كه حقتعالى است پس اشاره بمعلوم سابقا پس از معرفت در مقام اشاره اثبات خود مشير است با حق و بنابراين شرك است در درجه معرفت و هم بجهة اينكه اشاره كرده بسوى حق كه قبل از اشاره او معلوم بود اشاره بمعلوم هم هلاكت است براى بزرگان . « و فى الإشارة الى المجهول بعد الإشارة » و يكى در اشاره بسوى مجهول بعد از اشاره است يعنى پس از اشاره در مقام معرفت از اشاره هم فانيست و حقايق مشهود محو و فانيش كرده و آنوقت حقيقت حق مجهول اوست زيرا كه گذشت كه حق را نمىشناسد جز حق . « الإشارة الى البعيد جهل » اشاره بر بعيد كه اشاره اهل عقل است جهل است زيرا كه علم در آنجا حجاب است . « و الى القريب قلّة معرفة » اشاره بسوى نزديك براى اهل معرفت از قلت معرفت است كه فرموده و انّى قريب و هو معكم زيرا عالم باللّه كه با جذبه فانى از عقل گشته از خود و از اشاره غافل است و اگر همچنان كسى اشاره كند دليل قلت معرفت است كه در كثرت معرفت اشاره و مشير هر دو محو و فانى هستند . « الإشارة الى الحقّ شرك » اشاره به حق شرك است زيرا مستلزم وجود مشير است با وجود حق . « و الى الحقيقة تهلكة » يعنى اشاره اهل حقيقت بر حقيقت هلاكت است زيرا كه انوار جلال و مشهود مشير و اشاره را مىسوزاند و فانى مىكند پس وجود مستهلك مىشود ، يا براى اينكه كفر و روپوشى حقيقت است زيرا كه من باب من لم يذق لم يدر براى مستمع عوام اشاره مفهم نمىشود چنانچه گذشت .